شوق دیدار
31 فروردین 1404 توسط M.mirzai
شوق دیدار صدای ضربان قلبم را می شنیدم نفس هایم به شماره افتاده بود گاهی حس میکردم چشم هایم چیزی نمی بیند و دنیا در برابر دیدگانم تار می شد دلم میخواست فریادی سر زنم امّا شرم حضور سکوت را برایم به ارمغان میآورد. آری! این شوق دیدار بود که حالم را چنین… بیشتر »